akharin barg ra be ghalat biron keshidi
mane piroze ghomar teshneye bakht bodam.
+ نوشته شده در شنبه
1389/05/23ساعت 1:54  توسط الهام
|
zendegi ghafiyeye baran ast .man agar
paeizamo derakhtane asiram hame bi
barg shodan.to bahario be andazeye
barane khoda zibaei.
+ نوشته شده در شنبه
1389/05/23ساعت 1:49  توسط الهام
|
وقتی دل تنها کالاییست که خدا شکسته ی آنرا
میخرد پس چرا من به دست کسی که آنرا شکست بوسه
نزنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 11:41  توسط الهام
|
صدور هیچ گذرنامه و ویزایی لازم نیست وقتی
به خدا پناهنده شوی.
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 11:37  توسط الهام
|
حال من دست خودم نیست.دیگه آروم نمیگیرم
دلم از کسی گرفته که میخوام براش بمیرم
باز سرنوشت و انتهای آشنایی
باز لحظه های غم انگیز جدایی
باز لحظه های ناگزیره دل بریدن
بازم اول راه و حس تلخ نرسیدن
پای دنیای تو موندم .مثل عاشقای عالم
تا منو ببخشی آخر تا دلت بسوزه کم کم
مثل آیینه روبرومه حس با تو بودن من
دارم از دست تو می رم عاشقی کن منو نشکن
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 11:35  توسط الهام
|
ای که بر لبهای من طرح تبسم میشوی
دعوت من بوده ای مهمان مردم میشوی
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 3:14  توسط الهام
|
come back .i am alone with out you you are my all.
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 3:10  توسط الهام
|
the word of our love is word of spring.cloud you are from of smile.i am from clan of greit.there is distance as 100 ah.100 mount .you are from dawn and light i am from ruddy copse.
+ نوشته شده در یکشنبه
1388/07/05ساعت 3:8  توسط الهام
|
کاسه ی کبود آسمان را لا جرعه سر می کشم
تا فردا خورشید در تمام وجودم طلوع کند.
+ نوشته شده در شنبه
1388/05/31ساعت 1:4  توسط الهام
|
ترسم از خنده های تلخ و بی روح لب توست
+ نوشته شده در شنبه
1388/05/17ساعت 3:40  توسط الهام
|